الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

831

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

رشته كشيده باشد پاره شود ، و آن رشتهء كشيده پراكنده شود . اى حُمران ، آنچه به ايشان رسيد ، به جهت گناهى نبود كه به جا آورده باشند ، و نه به جهت معصيتى كه در آن با خدا مخالفت كرده باشند ، و ليكن اينها به جهت درجات و كرامتى از جانب خداى عزّوجلّ بود كه خواست به آنها برسند ، پس بايد كه مذهب‌هاى فاسد و گمان‌هاى بد در حقّ ايشان تو را به راهى كه كج باشد ، نبرد » . 684 / 5 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از على بن معبد ، از هشام بن حكم روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام را در منا از پانصد مسأله از علم كلام سؤال كردم ، پس شروع مىكردم كه بگويم كه متكلمين چنين و چنين مىگويند كه حضرت مىفرمود : « كه چنين و چنين بگو » . عرض كردم : كه فداى تو گردم ، اين حلال و حرامى كه هست ، مىدانم كه تو صاحب آنى ، و مىدانم كه به آن ، از همهء مردمان داناترى ، و اين مسائل كه من عرض كردم ، علم كلام است . حضرت به من فرمود كه : « اى هشام ، آيا خداى تبارك و تعالى بر خلق خود حجّت را تمام مىكند به حجّتى كه هر چه خلق به آن محتاج باشند در نزد او نباشد ؟ » . 685 / 6 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از عمر بن عبد العزيز ، از محمد بن فُضيل ، از ابوحمزه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود : « نه ، به خدا سوگند عالمى ( يعنى : امامى ) هرگز جاهل نمىباشد كه به چيزى عالم و به چيزى جاهل باشد » . بعد از آن فرمود كه : « خدا از اين جليل‌تر و عزيزتر و كريم‌تر است كه واجب گرداند اطاعت بنده‌اى را ، كه خبر آسمان و زمين خويش را از او مىپوشد » ، پس فرمود كه : « اين خبر از او پوشيده نمىشود » ( يا خدا اين را از او نمىپوشاند ) . 49 . باب در بيان اين‌كه خداى عزّوجلّ هيچ علمى را به پيغمبر صلى الله عليه و آله خود تعليم نفرمود ، مگر آن‌كه او را امر فرمود كه آن را به امير المؤمنين عليه السلام تعليم نمايد ، و بيان اين‌كه شريك آن حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در علم بود 686 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عُمير ، از ابن اذينه ، از عبداللَّه بن سليمان ، از حمران بن اعيَن ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « جبرئيل عليه السلام دو انار به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آورد ، پس رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى از آنها را شكافت و تناول فرمود و ديگرى را دو نصف كرد و نصفى را خود تناول فرمود ، نصف ديگر را به على عليه السلام داد تا تناول فرمود .